بهاء الدين محمد بن شيخعلي الشريف اللاهيجي

52

تفسير شريف لاهيجى ( فارسى )

كه : يا مُوسى لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ اى يا موسى ايمان نمىآريم ما به نبوت و بتورات و بمكالمهء تو با خداى تعالى حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً تا آنكه به بينيم به چشم سر خداى را آشكارا فَأَخَذَتْكُمُ الصَّاعِقَةُ پس فرا گرفت شما را يعنى احبار شما هفتاد كس را آتشى نازل از جانب آسمان و همه را بسوخت ، و بعضى گفته‌اند كه مراد از صاعقه صيحهء عظيمه است ، يعنى فرا گرفت ايشان را فريادى عظيم تا آنكه همه بمردند ، و گفته‌اند كه در يك شبانه روز مرده افتاده بودند وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ و حال آنكه شما يعنى احبار و اسلاف شما در آن حال نظر به يكديگر ميكردند . ثُمَّ بَعَثْناكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ پس زنده گردانيديم شما را يعنى اسلاف شما را از پس مرگ أسلاف شما ، بنا بر آنكه موسى گفت : بار خدايا اگر ايشان را خلعت وجود نپوشانى بنى اسرائيل قومى لجوجند و مرا متهم با هلاك ايشان ميسازند لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ تا آنكه شكر گوئيد يعنى احبار شما هفتاد كس شكر گويند بر نعمت احياء و غير آن از حضرت امام ابو الحسن الرضا عليه السّلام مرويست كه فرمود : « و انهم لما احباهم اللَّه بعد الصاعقة قالوا لموسى : لو سألت اللَّه ان تنظر انت اليه لاجابك الى ذلك ثم تخبرنا كيف هو ، فقال : يا قوم ان اللَّه لا يرى بالابصار و انما تعرف بآياته ، فقالوا : لن نؤمن لك حتى تسأله ذلك ، فقال : يا رب قد سمعت مقالة بنى اسرائيل ، فأوحى اللَّه اليه : سلنى ما سألوك ، فعند ذلك سأل الروية بقوله : رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ » و از اين حديث چنين ظاهر مىشود كه آن هفتاد كس اول طلب رؤيت الهى براى خود كردند ، و بعد از رسيدن صاعقه بايشان و زنده شدن نوبت ديگر حضرت موسى را برين داشتند كه : سؤال رؤيت براى خود كند ، و هر چند موسى ايشان را از اين گفتگو منع كرد و فرمود كه هرگز خداى را به چشم نتوان ديد ، فايده بر آن مترتب نگرديد ، پس موسى باجازت الهى طالب رؤيت ممتنع شده گفت : « رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ » تا باعث اسكات قوم او گردد . و از آيهء كريمه معلوم مىشود كه آن هفتاد كس سؤال امر ممتنعى كردند كه بجزاء آن گرفتار صاعقه شده از حيات بىبهره گرديدند ، و همانا اگر سؤال امر ممكن كرده بودند بازاء آن عقاب